ابراهيم عاملي ( موثق )
79
تفسير عاملي ( فارسي )
كه به غير مستحقّ هم ميرسد و كس نتواند جلوگير شود ، و حوادث ناگوار بمقتضى اصل آفرينش نيست و تماسّى است اندك . « وَاصْبِرْ حَتَّى يَحْكُمَ » 108 روح البيان : بهتر موعظه براى ما حال پيغمبر است كه بسرنوشت خداوندى تسليم بود و صبر كرد و عاقبت پيروز شد . و در مثنوى است : صد هزاران كيميا حقّ آفريد كيميائى همچو صبر آدم نديد چونكه قبض آيد تو در وى بسط بين تازه باش و چين ميفكن بر جبين چشم كودك همچو خر در آخر است چشم عاقل در حساب آخر است او در آخر چرب مىبيند علف وين ز قصّاب آخرش بيند تلف آن علف تلخ است كاين قصّاب داد بهر لحم ما ترازوئى نهاد صبر مىبيند ز پرده ى اجتهاد بوى چون گلنار و زلفين مراد عبد اللَّه مسعود آزار پيغمبر را كه از عرب مكّه ميديد چنين نقل كرده است : با پيغمبر در مسجد الحرام نماز ميخوانديم . آنجا شكمبه ى شترى بود با كثافات درونش ، ابو جهل بحاضرين آنجا گفت : كى حاضر است اين كثافات را بردارد و بر محمّد بيندازد ؟ عقبة بن ابى معيط برخاست و آنگاه كه پيغمبر به سجده بود بر آن حضرت انداخت ، و آنها بقدرى خنديدند كه روى پاى خود نميتوانستند بمانند و بر يكديگر تكيه ميكردند ، و ما جرأت نداشتيم آن را از پشت پيغمبر برداريم تا دخترش فاطمه آنجا رسيد و آن را برداشت و به آنها دشنام داد ، و يك روز كه زياد اذيتش كردند ، رو باصحابش كرد و فرمود شما را بشارت مىدهم كه همين مردم در جلو چشم شما به زودى در دست شما سر بريده ميشوند . و در روز بدر اين فرموده آشكار شد ، و اين آزارها و تحمّل آن خود نشانه هاى بزرگوارى و بلندى مقام آن حضرت بود . مثنوى در دفتر چهارم در بيان تحمّل از هر بىادب و طريق رفق سپردن : اى مسلمان خود ادب اندر طلب نيست الَّا حمل از هر بىادب هر كه را بينى شكايت مىكند كان فلان كس راست طبع و خوى بد